[ و گفته‏اند که در روزگار خلافت عمر بن خطاب از زیور کعبه و فراوانى آن نزد وى سخن رفت ، گروهى گفتند اگر آن را به فروش رسانى و به بهایش سپاه مسلمانان را آماده گردانى ثوابش بیشتر است . کعبه را چه نیاز به زیور است ؟ عمر قصد چنین کار کرد و از امیر المؤمنین پرسید ، فرمود : ] [ قرآن بر پیامبر ( ص ) نازل گردید و مالها چهار قسم بود : مالهاى مسلمانان که آن را به سهم هر یک میان میراث بران قسمت نمود . و غنیمت جنگى که آن را بر مستحقانش توزیع فرمود . و خمس که آن را در جایى که باید نهاد . و صدقات که خدا آن را در مصرفهاى معین قرار داد . در آن روز کعبه زیور داشت و خدا آن را بدان حال که بود گذاشت . آن را از روى فراموشى رها ننمود و جایش بر خدا پوشیده نبود . تو نیز آن را در جایى بنه که خدا و پیامبر او مقرر فرمود . [ عمر گفت اگر تو نبودى رسوا مى‏شدیم و زیور را به حال خود گذارد . ] [نهج البلاغه]
 
یکشنبه 92 مهر 14 , ساعت 9:17 صبح

جانباز 70 درصدی به آقا گفت :آقا 70 درصد مان رفته// دعا کنید که بقیه را هم بدهیم و برویم...!!!


" أشهَـدُ انّـک َ تـَشهَدُ مَقامی و تـَسمَعُ کَـلامی و تـَـرُدّ سَلامی ... "
از همین جا که من ایستاده ام و دستی برسینه نهـاده امـ
تا اوج ِ رأفت و عظمت ِ نگاه ِ حضرتش
فاصله ای نیست با سـلامـی که می دهم :
الـسـّـلام ُ علیک َ یااباالحســن ، یا علــیّ بن موســی الرضــا ...


من! پادشاه مقتدر کشوری که نیست!
دل بسته ام ، به همهمه ی لشکری که نیست!
در قلعه، بی خبر ز غم مردمان شهر
سر گرم تاج سوخته ام، بر سری که نیست!


هــیــچــکــس دیــگــر بــرایــم او نــمــیــشــود...
حــتــی خــودش....
...



تا نفس در سینه هست می مانیم پای عهدی که بستیم

ز اب آتش تشـنه کام می آیـم سـویت ای که کفتی بـمان




لیست کل یادداشت های این وبلاگ