سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
صبا
به نعمت پروردگارتان ـ عزّوجلّ ـ اعتراف کنید و از همه گناهانتان به سویش توبه نمایید که خداوند، بندگان سپاسگزارش را دوست دارد. [رسول خدا صلی الله علیه و آله]
 
چهارشنبه 95 خرداد 26 , ساعت 3:45 عصر

 

1- شرط اول خلاقیت است.
 
2- هدف از طراحی به حداقل رساندن خطاست.
 
3- انسان به واسطه انسان بودنش نیاز به خلق دارد.
 
4- خشنودی مخاطب (مصرف کننده، سفارش دهنده، کاربر) هدف نهایی طراحی نیست اما بدون تامین رضایت او طراحی ارزشی ندارد.
 
5- انسان ها از حرف نو لذت می برند.
 
6- طراحی باید به سرعت و در عین حال در آرامش کامل انجام گیرد.
 
7- هر چیزی که ترسیم می شود لزومن طراحی نیست.
 
8- در عین حال که لازم است طراحی آزادانه اتفاق افتد، باید دغدغه اجرا داشته باشد.
 
9- طراحی معادل طول فرآیندی است که در جهت خلق (از آشنایی با کارفرما تا اتمام اجرا) صورت می گیرد.
 
10- نوآوری در شیوه ی اجرای طرح باید قسمت بزرگی از وقت طراح را به خود اختصاص دهد.

 11- طراح باید پاک‍سرشت، عاشق طراحی، چابک، اهل مطالعه، دوستدار طبیعت، مرفه، شاعر، جهانگرد، متساهل، باهوش، چند بعدی، و متفکر باشد.
 
12- طراحی فرصتی برای شخم زدن مغز است.

 13- طرح باید بر اساس امکانات موجود باشد.
 
14- طرح اگر توجیه اقتصادی (کوتاه مدت و بلند مدت باهم ) نداشته باشد روی کاغذ باقی می ماند.
 
15- پرونده طراحی همیشه باز است اما در یک زمان باید طرح را تکمیل و تحویل داد.
 
16- هر چه مقیاس کار طراحی بزرگ تر یا عمق و اهمیت آن بیشتر شود، حساسیت بخش مطالعات آن بیشتر می شود.
 
17- طراح باید امکان دسترسی به تنهایی و سکوت را تا هر میزان که بخواهد داشته باشد.
 
18- طراح باید طرح را مدام به معرض نمایش و داوری دیگران بگذارد اما فقط به ایده خود عمل کند.
 
19- مشورت و نظارت دو گروه بر طرح الزامی است: نمایندگان کاربر، و متخصصین مرتبط با موضوع.
 
20- طراح باید در تمام مراحل فرآیند (از زمان گرفتن کار تا دریافت دستمزد) از خود خلاقیت نشان دهد

 

 


پنج شنبه 94 اسفند 6 , ساعت 1:53 عصر

شعر صدا از فروغ فرخزاد , صدا فروغ فرخزاد

در آنجا ، بر فراز قلهء کوه

دو پایم خسته از رنج دویدن

به خود گفتم که در این اوج دیگر

صدایم را خدا خواهد شنیدن

بسوی ابرهای تیره پرزد

نگاه روشن امیدوارم

ز دل فریاد کردم کای خداوند

من او را دوست دارم ، دوست دارم

صدایم رفت تا اعماق ظلمت

بهم زد خواب شوم اختران را

غبارآلوده و بیتاب کوبید

در زرین قصر آسمان را

ملائک با هزاران دست کوچک

کلون سخت سنگین را کشیدند

زطوفان صدای بی شکیبم

بخود لرزیده، در ابری خزیدند

ستونها همچو ماران پیچ در پیچ

درختان در مه سبزی شناور

صدایم پیکرش را شستشو داد

ز خاک ره ، درون حوض کوثر

در خواب رؤیا بار خود بود

بزیر پلکها پنهان نگاهش

صدایم رفت و با اندوه نالید

میان پرده های خوابگاهش

ولی آن پلکهای نقره آلود

دریغا،تا سحر گه بسته بودند

سبک چون گوش ماهی های ساحل

به روی دیده اش بنشسته بودند

صدا صد بار نومیدانه برخاست

که عاصی گردد و بر وی بتازد

صدا میخواست تا با پنجه خشم

حریر خواب او را پاره سازد

صدا فریاد میزد از سر درد

بهم کی ریزد این خواب طلائی ؟

من اینجا تشنهء یک جرعه مهر

تو آنجا خفته بر تخت

مگر چندان تواند اوج گیرد

صدائی دردمند و محنت آلود؟

چو صبح تازه از ره باز آمد

صدایم از “صدا” دیگر تهی بود

ولی اینجا بسوی آسمانهاست

هنوز این دیده امیدوارم

خدایا این صدا را می شناسی؟

من او را دوست دارم ، دوست دارم


پنج شنبه 94 اسفند 6 , ساعت 1:52 عصر

 

 

شعر از دوست داشتن , از دوست داشتن فروغ فرخزاد , شعر از دوست داشتن از فروغ فرخزاد

امشب از آسمان دیده تو

روی شعرم ستاره میبارد

در سکوت سپید کاغذها

پنجه هایم جرقه میکارد

شعر دیوانه تب آلودم

شرمگین از شیار خواهشها

پیکرش را

دوباره می سوزد

عطش جاودان آتشها

آری آغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه ناپیداست

من به پایان دگر نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست 

از سیاهی چرا حذر کردن

شب پر از قطره های الماس است

آنچه از شب به جای می ماند

عطر سکر آور گل یاس است

آه بگذار گم شوم

در تو

کس نیابد ز من نشانه من

روح سوزان آه مرطوب من

بوزد بر تن ترانه من

آه بگذار زین دریچه باز

خفته در پرنیان رویا ها

با پر روشنی سفر گیرم

بگذرم از حصار دنیاها

دانی از زندگی چه میخواهم

من تو باشم ‚ تو ‚ پای تا سر تو

زندگی گر هزار باره

بود

بار دیگر تو بار دیگر تو

آنچه در من نهفته دریاییست

کی توان نهفتنم باشد

با تو زین سهمگین طوفانی

کاش یارای گفتنم باشد

بس که لبریزم از تو می خواهم

بدوم در میان صحراها

سر بکوبم به سنگ کوهستان

تن بکوبم به موج دریا ها

بس که لبریزم از تو می خواهم

چون غباری ز خود فرو ریزم

زیر پای تو سر نهم آرام

به سبک سایه تو آویزم

آری آغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه نا پیداست

من به پایان دگر نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست

 



لیست کل یادداشت های این وبلاگ